سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
347
توضيح المباني في شرح مختصر المعاني (فارسى)
بودن مثال مذكور يعنى هل زيد عرف ممكن است علت ديگرى داشته باشد كه نحاة اعتمادا به آن قائل به قبحش شدهاند . نظريه ديگران در وجه قبيح بودن مثال مذكور ديگران علت قبح هل رجل عرف و نيز هل زيد عرف را اين دانستهاند كه كلمه [ هل ] در اصل به معناى [ قد ] بوده و در به دو امر [ أهل ] گفته ميشد منتهى بعدا همزهاى كه قبلش مىآمد بخاطر كثرت استعمال ( هل ) در مقام استفهام ترك گرديد و ( هل ) بجاى آن واقع شد و از آن پس به تبعيّت [ همزه ] در استفهام استعمالش كردند و بهرتقدير چون كلمه [ قد ] مختصّ به افعال است لاجرم ( هل ) نيز كه به معناى آن بوده الزاما بر سر افعال بايد داخل شود پس تقدير دو مثال : هل عرف رجل و هل عرف زيد است و مقتضاى اين تقدير آن است كه سئوال و طلب از امرى است كه حاصل مىباشد و در نتيجه ايندو مثال قبيح است . و اما مثال : هل زيد قائم قبيح نيست و وجه آن اينست كه : وقتى بعد از ( هل ) و در حيّز آن فعل ديده نشود ( هل ) از توجه به آن غفلت نموده و از عهد معهودش منصرف مىگردد بخلاف آنوقتى كه در حيّز خود فعلى را ببيند چه آنكه همين رؤيت سبب متذكّر شدنش شده و به شيئى كه با آن مألوف و مأنوس بوده يعنى فعل ميل و توجه كرده و راضى نمىشود كه بين آن و فعل اسمى فاصله گردد . سپس در ذيل كلام مصنف كه گفته [ و هى تخصّص المضارع له ] ميگويد : يعنى [ هل ] وقتى بر سر فعل مضارع درآمد آن را به حكم وضع